از روزهای پیش منم بی نصیب تر
طعم انار کال گرفتست روزهام
ای خنده های آبی تو طعم سیب تر
آوازهام توی گلو دود می خورند
افتاده ام کنار سه تاری غریب تر...
سیگار را به بوسه گرفتم جوانه داد
روی لبان برفی من
ای نجیب تر
از هر چه گل شکوفه بده توی جمعه ها
تا شعرهام گل بکند عندلیب تر !
این روزها به سختی تو شعر می شوم
ای چشم های میشیِِ تان دلفریب تر...
گیسو طلای قصه ی مادر بزرگ بود
دیروز بود مدرسه می رفت در کلاس
تخته سیا برای خودش شعر می سرود
دیروز بود روسریش را ورق نزد
تا من دوباره ۲۰ شوم مثل... ای حسود
دیروز بود کوچه ی ما تار شد کمی
یعنی که ماه کرده سرش چادر کبود
دیروز بود پنجره شان خواب رفته بود
دیگر به روی کوچه خودش را نمی گشود
دیروز بود یک نفر از من قشنگ تر
آمد کنار دست تو- او ماه را ربود
فردا نبود غیر کلاغی به روی سیم
یعنی درون کوچه ی ما هیچ کس نبود
حتا کسی که راوی ابیات فوق نیز
و مادری برای جوانش که...رود رود
تا دید مرد دختر سبزه-سیاه را
باران گرفت روی هوای سرودنش
لطفن بپوش- سرد .هوا. شد- کلاه را
لطفن بپوش... مرد به راهش ادامه داد
از یاد برده بود اتوبوس ایستگاه را
به گام های تند خیابان نمی رسید
به چشم های سبز خیابان نگاه را.../
حالا سکانس بعد:
/کنار پیاده رو
آن مرد شاعر آمده تا باز ماه را
تا باز هم شبیه گذشته جوان شود
او فکر می کند غزلی دلبخواه را/
"رد می شوی تو"کوچه ی ما را گرفته است
رد می شوی تو دامن آبیت آسمان
و کوچه باز رنگ خدا را گرفته است
گلهای سرخ روسریت تا شکفته اند
بویش تمام پنجره ها را گرفته است
من را گرفته است غزل را گرفته است
حس را گرفته است هوا را گرفته است
بک پنجره به بوی تو وا کرده دیدمت
"زیبایی تو کوچه ی ما را گرفته است"*
رد می شوی به پنجره مان خیره می شوم
که رد چشم های شما را گرفته است
و رفته تا به آخر این کوچه با شما
*زیبایی تو کوچه ی ما را گرفته است
این هم به گفته ی تو زیادی ست از سرم
حسین جلال پور
همان.
بی خنده هات بار سفر بستنم چه بود
لبخند میزنند تمام ستارگان
به چشم های قهوه ای سیر این جهان
به چشم های گم شده از روزهها من
به چشمها ی پشت سر من ترانه خوان
بی چشم هات اینطرف آب ها گمم
یک شاعر بدون غزل هاش بی نشان
ای چشم هات باب غزل گفتنم بگو
بی چشمهات من چه کنم توی این جهان
بی چشمهات این غزلم عاشقانه نیست
لطفن کمی ستاره بیارید از آسمان
تا جای آن دو چشم نه اصلن نمی شود
کی می توان گذاشت-خدا-این به جای آن
من توی یک جزیره ی بی آسمان و تو
لبخند می زنی به تمام ستارگان
۱۳۸۱خارک-همان
می گیرم و برای کسی می شوم اتو
دارم شبیه کوچه ی این روزها قشنگ
با ادکلن کنار می آیم که بوی او-
در کوچه مان به راه می افتد و روسریش
گل می پراکند به همه جا و رنگ و بو
گل های روسریش به من گیر می دهند
ومن که گیر کرده میان دو تار مو-
-یی که بنا به هیچ دلیل موجهی
افتاده روی صورت آن ماه روبه رو
لطفن به من اجازه بده عاشقت شوم
لبهات را اجازه بده تا شود هلو
رد می شود کنار من و یک رز سیاه
از متن رو سریش به من می دهد ببو!
۱۳۸۱
همان
ديگر نمي خواهد بپوشاند تن من
پيراهن من مي رود از خانه بيرون
عاشق شده انگار اين پيراهن من
پيراهنم اين روزها وقتش پر است و
حتا نمي آيد براي ديدن من
پيراهنم رفته بپوشد يك نفر را
آن يك نفر كه مي كشد هي دامن من
پيراهنم تن پوش خورشيد است حالا
آتش كشيده باز هم در خرمن من
۱۳۸۰
از همان مجموعه
حالا هوای هیچ کسی توی خانه نیست
راحت کنار دست خودم چرت میزنم
این روزها که حال و هوا شاعرانه نیست
ور میروم به رادیو کوچک دو موج
غیر از"تویی الهه ی نازم "ترانه نیست
پا می شوم و توی زمان راه می روم
(من فکر می کنم که مقصر زمانه نیست)
می ایستم کنار خودم چند سال پیش
دیگر از آن گذشته ی زیبا نشانه نیست
دیگر از آن گذشته که سنت نمی شکست...
سنت شکسته شد غزلم عاشقانه نیست
۱۳۸۰
از همان مجموعه
این بار هم دویده غزل تا ردیف تو
تا جمع می شود دو -سه تا واژه دور من
یک شعر تازه می کنمش با ردیف تو
تا شعر می شوم که ردیفش "خودم" شود
خوش می کند میان غزل جا ردیف "تو"
شعرم برای این همه زیبا ییت کم است
زیبای بی بدیل که دنیا ردیف تو
یک شعر تازه از خودت آغاز کن برام
حالا که هی نشسته به لبها ردیف تو
یک شعر خوب و تازه بگو با ردیف "من"
۱۳۸۰
غزلی دیگراز مجموعه در دست انتشار"سی سالگیم را آتش می گیرم"
قدیمی ترین زخم زخم نگاهت
مرا کرده است همچنان سر به راهت
دلم این قلندر نژاد غریبه
نشسته پس حلقه ی خانقاهت
نشستم پس در خداوند مغرور
ندادی مرا راه در بارگاهت
وسیع دلم گشته یک آسمان غم
کجا مهر چشمت کجا روی ماهت
تمام غزل های من نذر خورشید
که روی زمین هم بیفتد نگاهت
ولی تو به من التفاتی نکردی
و این بود زیبا ترین اشتباهت
غزل۲۳وم از مجموعه ی در دست انتشار با نام"سی سالگیم را آتش می گیرم"
اگر" دریانورد"حوصله اش سر جایش باشد!
...